تینا جون تینا جون ، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 14 روز سن داره

تینا جون

تولد بابایی

سلام عزیز دلم ببخشید دیر اومدم وبلاگت آخه درس داشتم توام که حسابی شیطون شدی اومدم بگم که تولد بابایی جون ٢٩آذر بود منم وقت نکردم بیام اینجا بگم اونروز هیچ جا نتونستیم بریم آخه بدبختانه بازم درس داشتم بابایی بنده خدا باز خودش غذا درس کرد تولد منم شبش بابایی جون غذا درس کرد اما به جاش فرداش که شبه یلدا بود رفتیم گرگان توام حسابی خونه مادرجون شیطونی کردی ...
8 دی 1391

تینا جون با لباس مامانی

اینجا به لباس مامانی گیر داده بودی که واست پوشیدم هی میخواستم ازت عکس بگیرم که میومدی دنبالم منم عقب میرفتم که ازت عکس بگیرم توام بیشتر خوشت میومدو دنبالم میکردیو میخندیدی   ...
6 دی 1391

تینای مهربون

مامانی تو خیلی مهربونی هر چی داشته باشی به بقیه هم میدی معمولا تو این سن کم بچه ای اینطوریه.وقتی بهت غذا میدم حتما باید بگم آآآآ توام دهنتو باز میکنی این روشو بابایی بهم یاد داد که واسه غذا خوردن گولت بزنیم اونوقت توام میخوای چیزی به ما بدی میگی آآآآ   ...
14 آذر 1391

تینا جون در رستوران سنتی

  اینجام عسلم داشت با نمکدونا بازی میکرد       و اینجا داش میدویید که تا انتها رفت و بعد سمت راست که منم داشتم میدوییدم دنبالشون و دیر رسیدم چون تینا وقتی رفت سمت راست رفت تو گلدون درختچه یی که 2 برابر قدش بود           ...
7 آذر 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به تینا جون می باشد