یه اتفاق بد
سلام نازیه من ۲ ساعت پیش داشتیم شام میخوردیم بابایی داش بهت سوپ میداد توام نمیخوردی هی میومدی اینور اونورمون که یه هو افتادی پات رفت تو کاسه ی سوپ داغ بابایی جون داش میدویید تو اشپزخونه که پاتو بشوره چون من اشپزخونه رو شسته بودم خیس بود جفتتون سر خوردین منم دوییدم سری پاتو گذاشتم تو اب سرد بعدش پماد زدم خدارو شکر بهتری الان ولی دس بابایی خیلی درد میاد
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


یه اتفاق بد
