پاهای تینای من
سلام عسلم دیشب رفتیم واسه مامانی کتاب درسی بخریم از بابل بعدش بردیمت دکتر ارتوپد واسه پاهات که پرانتزیه.البته قبلشم دکتر بردیمت گفتن مشکلی نیس اما واسه اینکه خیالمون راحت شه ارتوپد بردیمت.مطب خیلی شلوغ بود ما ساعت ۶ رفتیم ساعت ۹ بهمون نوبت داد،توام که خیلی شیطونی میکردی بابایی تم که از دانشگاه اومده بود استراحتم نتونسته بود کنه طفلی خسته بود نمیتونس نگه داره تورو واسه همینم بردمت بیرون از مطب بغلت کردم که شیطونی نکنی بعدش دیگه خسته شدم یکمم بابایی نگه داشتت بعدش اومد نشست توام که هی اینطرف اونطرف میرفتی به اقایی که اونجا نشسته بود پستونک تعارف میکردی بعدش یه خانومه بهت بیسکوییت داد توام به همه بیسکوییت میخواستی بدی میگفتی آآآآ که یعنی دهنتونو باز کنین من بیسکوییت بدم .هی میرفتی تو اتاقه دکتر بابایی میگفت تو برو بیار من میگفتم تو برو که بعدش به بابایی گفتم تا نوبتمون میشه بیا بریم دور بزنیم رفتیم شام خوردیم بعدش رفتیم پاساژ گردی که من اون ظرف خوشگلرو که میخواستم بگیرم پیدا کردم بابایی گفت همه سرویسو یه جا میگیریم اما چون اقاهه ستشو کامل نداش بیانه گذاشتیم واسه ۵شنبه خیلی ذوق کردم بعدش واست از این ساز دهنیا گرفتیم اولش بلد نبودی تا بابایی یه بار واست زد یاد گرفتی قربون بچه ی باهوشم برم بعدش دوباره رفتیم دکتر منشی تا دیدت گفت این شیطون دوباره اومد دکتر که دیدت گفت طبیعیه فقط واست عکس نوشت با یه ازمایش که خیالمون راحت شه فدات شم تا بعد که ازت عکس بگیرم بای بای گلم
![]()
![]()
![]()


پاهای تینای من
