تینا جون تینا جون ، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 14 روز سن داره

تینا جون

رفتن به فروشگاه

سلام نازیه من دیروز ساعت ٥ با دوست مامان رفتیم فروشگاه واسه خرید کردن لباس واسه ملوس مامان.بابایی طفلی جلسه کاری داشت نتونس باهامون بیاد.رفتیم پرشیا سوار ماشینو الاغ وقطارو خلاصه سوار همه اسباب بازیای اونجا شدی دیگه.انقد کیف کرده بودی که تا پایینت اوردم چسبیدی بهش گفتی بازم میخوام بالاخره اوردمت که بریم خرید کنیم اینجا داشتی میخوندیو دس میزدی ...
5 مهر 1391

لیاس زمستونی

سلام مامانی دیگه یواش یواش هوا داره سرد میشه منم واست ٢ تا کلاه گوگولی سفارش دادم.میگفت ١٥ مهر حاضر میشه حالا ببینیم اره یا نه اینم عکساش ولی اینو گفتم به جای طوسی مشکی که جذابتر شه ...
5 مهر 1391

کفش سوتی

سلام مامانی دیشب رفتیم محمودآباد واست کفش سوتی بگیرم که ذوق کنی موقع راه رفتنت اما هر جا میرفتیم پیدا نمیشد اگرم میشد کوچیک بود یا خوشگل نیود بالاخره پیدا کردم زیاد قشنگ نیس اما از هیچی بهتره تازه فکر کنم یکم تنگم واست هس گلم.گرگان که بریم خوشگلترشو میخرم واست ...
2 مهر 1391

توپ بازی

اینجا خونه پدرجونته توام داشتی با توپ باری میکردی.من به بابایی گفتم بیا والیبال بازی کنیم تینا دوس داره.داشتیم بازی میکردیم که توپ خورد تو سرت معذرت میخوام مامانی دوستتتتتتت دارررررررررررررررررررررمممممممم ...
30 شهريور 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به تینا جون می باشد